تبليغاتX
...هر چه میخواهد دل تنگت بگو
شنبه شانزدهم خرداد 1388
" هیچکسی یادم نکرد "

 

در غریبی سوختم ، هیچکس ز من یادی نکرد

در میان ناله های پر زدرد ، اشک هم مرا یاری نکرد

همچنان سوختم ، چون پروانه ای در پای شمع

اشکهای شمع هم ، دردی ز من درمان نکرد

چشمان سرخ شده ، از غایت درد درون

وای افسوس که چه گویم ، اشک هم مرا یاری نکرد

سوختم ، آتش به جانم می نشیند از غم بی همدلی

من چه گویم با همه سوز دلم ، اشک هم مرا یاری نکرد

آنچنان غم ریشه کرد ، در جان و در روح و تنم

ای دل تنها ببین ، هیچکس  ز من یادی نکرد

                                       (دلنوشته)

  

 

+ نوشته شده توسط "سیما "