
پروردگارا ! 
دست آرزومندی و اجابت مرا
تهی باز نگردان ...
ربنّا !
به استجابت دعایم
و بارش رحمت تو همیشه امیدوارم
یگانه معبود من 
" باور نکردی "
گفتم : ای خوبم ، به فریادم برس !
گفتی : چرا ؟
گفتم : از نامهربان بودن پشیمان می شوی ،
آخر !!!
ولی باور نکردی ...
گفتم :ای جانا !!!
ببین ،
من که به پایت سوختم ،ماندم عزیزم ...
گفتی :هرگز ...!!!
گفتم : ای نامهربان !
من هستی خود را به نیستی ها کشاندم ،
اما تو باز باور نکردی ...
گفتم : ای آرام دل ،
آیا ،
نمیبینی پریشان حالیم را ؟؟؟
آه ، که تو با سردی نگاهم کردی و
باز هم مرا باور نکردی ...
گفتم : به تو ...
ای ساز خوش الحان بخوان !
من تشنه ی آن ساز و آهنگ صدایم !!!
اما ، تو با یک آه سرد و یک سکوت ،
سوز دلم را دیدی و باور نکردی ...
آری ...
افسوس ، که تو همیشه ،
چون شمع هر لحظه ، سوختنم را دیدی و
هیچوقت احساس مرا باور نکردی ...

خداوندا 
آرامشی عطا فرما، تا بپذیرم آنچه نمی توانم تغییر دهم
شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم
و
دانشی که تفاوت این دو را بدانم
ای معبود من 
" ما از خدای گم شده ایم و او به جستجوست "
ما خدا را گم میکنیم........
در حالیکه او در کنار نفس های ما جریان دارد .
خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست .
تا به حال چند بار از خوشی هایمان را آرام و بی بهانه به او گفته ایم ؟
تا به حال به او گفته ایم که چقدر خوشبختیم ؟؟؟
که چقدر همه چیز خوب است ؟؟؟
که چه خوب که او هست ؟؟؟
خدا همراه همیشگی سختیها و خستگیهای ماست .
زمانی که خسته و درمانده به طرفش میرویم خیال میکنیم ،
تنها زمانیکه به خواسته ی خود برسیم او ما را دیده و حس کرده .
اما .....
گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما ،
نشانگر لطف بی اندازه ی او به ماست .
خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد .
آب را باور دارم حتی اگر در جریان نباشد .
نسیم را باور دارم حتی اگر وزش نداشته باشد .
زندگی را باور دارم حتی اگر در مسیر آن قرار نگیرم .
به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم .
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد .

بار الهی 
شمع هدایتت را ، در وجودم بیافروز
و دیدگانم را روشن ساز
تا محو زیباییهایت گردد
ای محبوب من

با سلام خدمت همه دوستای عزیزم
امروز اولین سالگرد تولد وبلاگمه ، و جا داره از همه شما عزیزان بخاطر همراهیتون تشکر کنم .
در این مدت یکسال از شما دوستای خوبم خیلی چیزا یاد گرفتم ، و اگر الان هستم بخاطر حضور
شما عزیزانه و امیدوارم هیچوقت این همراهی رو از من دریغ نکنید .آرزوی موفقیت برای تک تک
شما دارم و امیدوارم تو زندگی به همه خواسته هاتون برسید . خودم هیچ آرزویی ندارم جز آرامش
و از شما میخوام که برای بدست آوردنش برام دعا کنید.
این شعرو تقدیم میکنم به خواهر نازنینم زهرای عزیز و امیدوارم خداوند همه غصه هارو
از دل کوچیکش بیرون ببره و جاش رو با شادی و امید به آینده پر کنه .
" صبح روشن "
وقتی من تنهایم
همه غصه ها ،
همچو کابوسی وهم انگیز
میگیرند مرا در بر خویش
وقتی من تنهایم
همه ی شادیها ،
ناگهان رخت برمیبندند ، از بر من
موقع تنهایی
خنده هم پر میکشد ،
از لبهایم
اشک هم ، چون رودی
همه شب ، جاریست از چشمانم
کاش تنهایی من هم به سرآید باز،
چون این شب تار
تو بیایی به کنارم امشب
تا نگاهم باشد ، در عمق نگاهت
بگذاری دست در دستانم ،
گوش بسپاری ، به همه حرفهایم
بدهی دل به دل تنهایم ،
تا که شاید بدمد ، بر همه ی زندگیم
صبحی روشن ، پر از دانه ی الماس
پر از سکه ی نور .
منتظر میمانم ،
چشم به راه آن روز...

من از هجوم وحشی دیوار خسته ام
از سرفه های چرکی دنیا خسته ام
دیگر دلم برای تو هم پر نمی زند
از آن نگاه رذل و طمع دار خسته ام
اشعار من محلل بحران کوچه نیست
زین کرکسان لاشه به منقار خسته ام
چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام
از قصه های گرم و نفس های سرد شب
از درس و بحث خفته در اشعار خسته ام
هر گوشه از اتاق بهشتی ست بی نظیر
از ازدحام آدم و آزار خسته ام
اینک زمان دفن زمین در هراس توست
از دستهای بی حس و بیکار خسته ام
از راز دکمه های مسلط به عصر خون
از این همه شواهد و انکار خسته ام
قصد اقامتی ابدی دارد این غروب
از شهر بی طلوع تبهکار خسته ام
من در رکاب مرگ به آغاز می روم
از این چرندیات پر آزار خسته ام
من بی رمق ترین نفس این حوالیم
از بودن مکرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانیه ها خرد می شوم
از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام...

