
( حرف دل )
این روزا دلم خیلی گرفته ،نمیدونم شاید بی بهونه باشه
ولی عجیب دلتنگم .به حدی که نمیدونم چی میخوام
نه اشک یاریم میکنه که سبک بشم نه حتی آهم از سینه بیرون میاد
یه جسم بی روح و متحرک که از چهار طرف به بن بست رسیده ،
البته نمیشه گفت بن بست بلکه زندون یا قفس.
چرا میگم قفس چون اصلا دوست ندارم حصاری دورمو بگیره
کلافم میکنه.نمیدونم برای چی باید اشک بریزم ،
یا واسه چی آه بکشم.
برای از دست رفتن بهترین لحظه های زندگیم.
اونکه گذشت .ولی موندم با این شرايط كه بال و پرم بستس
چه جوري راهي براي آزادي پيدا كنم.
به هر طرف دست دراز ميكنم ،بيشتر از قبل نا اميد ميشم.
از تظاهر خسته شدم.از اينكه هميشه وانمود به داشتن چيزي كنم كه
شايد عمري حسرت يه لحظه بودنش رو داشتم.
فكر پرواز كلافم كرده
هر روز خسته تر از روز قبل........
از اين زندگي خسته شدم گر چه محكوم به ادامه هستم......

چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ،
و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ،
بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا
صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر..........
--------------------------
زشت و زيبا
نه میشه باورت کنم ،ِ نه میشه از تو رد بشم
نه میشه خوبِ من بشی ،نه میشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکنی ، نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندنِ منی ،نه میتونم رهات کنم
نه میتونه تو خلوتش ، دلم صدا کنه تورو
نه میتونم بگو بمون ، نه میتونم بگو برو
کجا برم که عطر تو ،نپیچه توی لحظه هام
قصه مو از کجا بگم ،که پا نگیره تو صدام
چه جوری از تو بگذرم ،تویی که معنیِ منی
تویی که از منی آگر ، تیشه به ریشه میزنی
نه ساده ای نه خط خطی ،نه دشمنی نه همنفس
نه با تو جای موندنه ، نه مونده جای پیش و پس
نه میتونه تو خلوتش ، دلم صدا کنه تورو
نه میتونم بگم بمون ، نه میتونم بگم برو
کجا برم که عطر تو ، نپیچه توی لحظه هام
قصه مو از کجا بگم ، که پا نگیره تو صدام
نمیشه با تو باشم و اسیرِ دستِ غم نشم
فقط میخوام با خواستنت ، تا هستم از تو کم نشم

( بازم دلم هواتو کرده )
یه روز اومدی ، مثه موج دریا
بوی پیرهنت ، مثه خواب و رویا
سایه های ما ، رو شنای ساحل
پابه پا، بیصدا ،غرقِ تمنا
یه روز اومدی، تو سکوتِ سردم
سر براه شدی، دلِه دوره گردم
حالا چی شده ،که میخوای جدا شی
چی شده، تو بگو ،من چه کردم
حالا باز منو نسیم و موج دریا
میمونیم بدونِ بدونِ تو ،غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدفِ شکستم به خدا
دوباره تو باد، موهاتو رها کن
منو راهیِ، شبه قصه ها کن
میمیرم واسه، تبِ تندِ لبهات
دوباره ، زیر لب ، اسممو صدا کن
اشکمو پاک کن ، از گونه ی من
سر بذار بازم ، روی شونه ی من
منو سیاه کن، با دروغِ تازه
بگو که، میگیری ، بهونه ی من
حالا باز منو نسیم و موجِ دریا
میمو نیم بدونِ تو ،غریب و تنها
به خدا بی تو یه صدفِ شکستم به خدا


در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد
دل را به کفِ هر که دهم باز پس آرد
کس را به نگهداری دیوانه ندارد
در بزم جهان ، جز دل حسرت کش ما نیست
آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ندهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
ها چند کنی قصه ی اسکنر و دانا
ده روزه ی عمر ، این همه افسانه ندارد
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ی ویرانه ندارد
دل را به کفِ هر که دهم باز پس آرد
کس را به نگهداری دیوانه ندارد

نمي دونم چرا دوباره برات مي نويسم
مي دونم تو ديگه جوابي براي من نداري
يا شايد هم نمي توني داشته باشي
نمي تونم ... يعني از دستم کاري بر نمياد
فقط مي تونم دلم رو خوش کنم که من نه کم آوردم و نه کم گذاشتم
راستي چرا موقع رفتن خداحافظي نکردي
جوابي نميخوام ... نمي تونم که بخوام
چون مي دونم حرفي نمي زني و خوب ديگه کاري از دستم بر نمياد
اگر هم بياد خودم ديگه نميخوام
تا اونجا که مي تونستم همرات بودم و حالا تموم
الان فقط يه جمله معروف نميذاره آروم بشينم
براي با هم بودن مان .. با هم ماندمان
چيزي لازم است به سادگي
به سادگي یک همدلی
دروغ ساده اي بود اين همدلي
حتي کلمه اش هم برام آشنا نيست
نمي شناسمش
با خودم ميگم اسمش چيه؟
چه شکليه؟
چکار مي کنه
کجاست
کي مياد
هيچ جسم و روحي رو نمي شناسم
نه مي خندي
نه محبت مي کني
نه حس مي کني
نه غذا مي خوري
نه لمس مي کني
حتي کارم نمي کني
هيچ کاري
عين آدم مرده
آره راستي تو مردي
زودتر از اون وقتي که خودت معين کردي
مي دوني؟ داره بارون مياد
يادته چقدر زير بارون خيس مي شديم
يادت نمياد؟
دلم مي خواست گريه کنم
دلم خيلي گرفته بود
اما مدتهاست که نمي تونم
نه بغضي و نه هقهقي
براي تو که فرقي نمي کنه اگه چشماي من مثل صحرا خشک شده باشه
ميخوام برم بيرون قدم بزنم
ديگه نمي خوام به تو فکر کنم
تو همينو مي خواستي مگه نه؟
ترجيه ميدم بارون رو دوست داشته باشم
فقط بارون رو
اما قبل اينکه برم دستتو بيار جلو
چشماتو ببند
حق نداري نوشته تو دستت رو بخوني
تا وقتي که بارون تموم بشه
به من بد کردی... بد کردی... بد کردی

