
باید همچون باد گذشت
و چون ستاره مرد .
باید فریاد کرد و خالی شد .
انتهای راه است
باید به انتها رسید
یکسر خالی شد و چون هوا تکید .
باید مرگ را شناخت
و آن را چون ترانه خواند .

من از این فاصله فاصله ها دلگیرم
بی تو اینجا چه غریبانه شبی میمیرم
دل من با همه آدمکانی که به دنبال تواند
قهر میگردد و با خود خود درگیرم
دیر سالی است که میخواهم از اینجا بروم
ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم
مثل این است که با همه هق هق خود
روی سجاده ی تو جان می گیرم
ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد و من
در الفبای زبان خسته ی این تقدیرم

توی خواب و توی رویا ،رو دلم تو پا گذاشتی
اینجا تو بیداری اما دلمو تنها گذاشتی
اومدی با اسب بالدار تو شبای بی ستاره
اما پس چرا نگفتی که دلت دوستم نداره
اومدی قدم گذاشتی تو به آرومی تو دنیام
به همون لطافتی که ،گم شدی تو خواب و رویام
اومدی وقتی که شب بود ،تو به آرومی کنارم
ولی افسوس وقتی صبح شد من دیدم تو رو ندارم
اومدی مثل کسی که می تونست ترانه باشه
واسه موندن من بهترین بهانه باشه
اومدی شدی کسی که تا همیشه بهترینه
ولی افسوس که نموندی آخر قصه همینه

وقتی دلت تنگ شد ،وقتی چشات تار شد
وقتی دیگه نبود کسی امید یا همنفسی ،
بدون که اینجا هست کسی که تو براش همه کسی......
-------------------------------------------------------------------------------------------
یه نفر ، یه جایی ، یه وقتی
تمام رویاش لبخند تو بود.
پس یه جایی ، یه وقتی
با یه لبخند یادش کن............
--------------------------------------------------------------------------------------------
کاش کسی تو دلمون پا نمیذاشت..
کاش اگه پا میذاشت دلمونو تنها نمیذاشت
کاش اگه تنها میذاشت رد پاشو جا نمیذاشت ![]()
--------------------------------------------------------------------------------------------
همیشه تصور کن تو دنیای شیشه ای زندگی می کنی
چون وقتی طرف کسی سنگ میندازی
اول دنیای شیشه ای خودتو میشکنی........
--------------------------------------------------------------------------------------------
بس که دیوار دلم کوتاه است
هر که از کوچه تنهایی ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و میگذرد.......
-------------------------------------------------------------------------------------------
کاش قلبم درد تنهايي نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت کاش برگهاي اخر تقويم
عشق حرفي از روزهای بارانی نداشت............
-------------------------------------------------------------------------------------------
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود بازَآمدم او رفته بود ،
دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود .

در کوچه های سرد و تاریک شهر من
هزاران صدای خوش زنده ،
با هزاران گام خسته و برهنه می گذرد .
در کوچه های سرد و خالی شهر من ،
صداست که منتظر است .
خاطره ها به خواب رفته اند
ومن هنوز منتظر ،پشت پنجره بسته
به انتظار نشسته ام .

ما چون دو دریچه روبروی هم ،
آگاه ز هر بگو مگوی هم .
هر روز سلام و پرسش و خنده ،
هر روز قرار روز آینده .
اکنون دل من شکسته و خسته است ،
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست .
نه مهر فسون ، نه ماه جادوگر ،
نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد .

روزی ،
ساعتی ،
می خواستم بگویم : عاشقت هستم
اما ای امید جان ! در آن زمان ذهن من از فواره ها بالا تر ،
از زندگی پر بار تر ،
و از امید سرشار بود .
حس می کردم که از نگاهم رازم را خوانده باشی .
اما اینک ،بدون تو تنهایی را با تمام ابعادش حس می کنم .
و قطره قطره عشقم را
با تمام وجودم
در یک کلمه می گنجانم و می گویم :
عشق من ! دنیای من ! بدون تو خودم را تنها و بی کس می بینم .
هر گاه روبروی آیینه می ایستی ، در رخسار خود خود مرا جستجو کن ، و مرا از یاد مبر،
چون تو خود من هستی !..........

معنی دوست داشتن رو فهمیدم ،واقعا حالا می فهمم که اگه به کسی بگم دوست دارم یعنی
چی؟
دوست داشتن یعنی فرار
دوست داشتن یعنی آبرو
دوست داشتن یعنی حیثیت
دوست داشتن یعنی تا کجا آباد بی خیالی
دوست داشتن یعنی عشق زورکی
دوست داشتن یعنی آمهای قصه شازده کوجولو
می بینی دوست داشتن خیلی معنی داره
بستگی دتره چه جور دوستش داشته باشی ؟

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است ،بنویسد که یک مرغ مهاجر بوده است ،بنویسید زمین
کوجه ی سرگردانی اوست ،او در این معبر پر حادثه عابر بوده است ،صفت شاعر اگر
همدلی و همدردی است در رثایم بنویسید که شاعر بوده است ،بنویسید اگر شعری از او
مانده به جای ،کسی از طایفه ی شعر معاصر بوده است ،مدح گویی و ثنا خوانی اگر
دینداری است ،بنویسید در این مرحله کافر بوده است.............

ای آسمان ای مهربان
امشب ببار بر من
که امشب دلم گرفته
چشمم بارا نیست
ای ماه من که تنهایی مثل من
بتاب در این شب به تنهایی
آسمان تاریک است و مه گرفته
ستارگان پشت مه گم شده
ای ماه من که تنهایی مثل من
بتاب امشت که تنهایی
که قلب من پشت این اسمان مه الود دلم . گرفتاراست
در غربت این شب تاریک گریانست
ای آسمان ای مهربان ببار بر من
که بدانم حداقل کسی میگرید بر این دل غمگینم
میشنوی ؟ناله سوزناک قلبم را که چگونه در غربت
این شب سرد میگرید
میبنی؟ که چگونه خسته تر از همیشه در فراغ تنها ماه آسمان گریان است
میبنی در جستجوی زره ای نور سرگردان این بیابان زمین است..........

اگر به جای یک قلب صد قلب در سینه داشتم ،
می گذاشتم شما هر صد قلب را به جرم عاشقی
از سینه بیرون بکشید و قربانی کنید ،
تا همه بدانند در مذهب عاشقان
قربانی شدن داوطلبانه
اولین شرط عضویت است.
تو بی من باش و از هر غصه ایمن باش
تو بی من ساقی هر بزم و محفل باش
تو از درد دل دیوانه غافل باش
مرا ای آشنا بگذار
و بی من دست هر بیگانه را بفشار
تو بی من شاد خواهی بود
تو بی من در کنار دیگری آرامش جاودان خواهی یافت
و من بی تو ،
چو شمعی زار خواهم بود
به یاد لحظه های آخر دیدار خواهم بود .

بس که دیوار دلم کوتاه است
هر که از کوچه تنهایی ما می گذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد.........

احساس
بسترم
صدف خالی یک تنهایی است
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری.........

اینم عکسهای خوشگل از فرشته های روی زمین که امیدوارم خوشتون بیاد .
/wonderfull.jpg)
/20.jpg)
/4.jpg)
/baby%20photo/4375848_pozitiffff_28.jpg)
/baby%20photo/4375825_pozitiffff_04.jpg)
دارم از چشات می خونم
باورش سخته هنوزم
تو نباشی توی شعرام
من دیگه از کی بخونم
حالا که میخوام بمونی
شعر رفتن و می خونی
قلب من عاشقترینه اینو از چشام می خونی
دست تو ،تو دست من بود
نمی دونم کی تو رو ازم گرفت
نمی دونم که کدوم نگاه شوم
قصه ی جدایی رو برام نوشت
حالا که می خوام بمونی شعر رفتنو می خونی
قلب من عاشقترینه اینو از چشام می خونی..........

به زمانی که
پا در راه
نهاده ای
تا
دلت از جای کنده شود
نیازی به بدرقه دیدگان اشک آلود
نیست
و کرشمه انگشتان ظریفی که
شوخگینانه
بخار از شیشه پنجره
به سویی
می زنند
تا مه ،
به خاطر چشمهای عاشق
از هم بشکافد
به همان سادگی
که کلاغ سالخورده
با نخستین سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک می گوید
دل ،
دیگر
در جای خود نیست
به همین سادگی !

دل من ، باز مثل سابق باش
با همان شور و حال عاشق باش
مهر می ورز و دم غنیمت دان
عشق می باز و با دقایق باش
بشکند تا که کاسه ات را عشق
از میان همه تو لایق باش
خواستی عقل هم اگر باشی
عقل سرخ گل شقایق باش
شور گرداب و کشتی سنگین ؟
نه اگر تخته پاره قایق باش
بار پارو و لنگر و سکان
بفکن و دور از این علایق باش
هیچ باد مخالف اینجا نیست
با همه بادها موافق باش.......

با تو رفتم
بی تو باز آمدمممم
از سر کوی او...... دله دیووانه...........
پنهان کردم در خاکستر غم
آنهمه آرزو ... دله دیوووووااااانه ..................................
چه بگویم با من ای دل چه هاااا کردی ...
تو مرا با عشق او آشنا کردی ...
/aks/vzjukn.jpg)
آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

ما چه هستيم .عجب بي پا و دستيم ... همه عاشق کش و دشمن پرستيم

شب را دوست دارم بخاطر سکوتش ... سکوت را
دوست دارم بخاطر آرامشش ... آرامش را دوست
دارم بخاطر بودنش در تنهایی ... تنهایی را دوست
دارم بخاطر بودنش در عشق.... و عشق را دوست
دارم بخاطر دوست داشتنش

عاقبت از دست عشق تو خاك كليسا ميشوم مي كشم دست از مسلماني
و مسيحا ميشوم انقدر بنشينم در كشتي عشقت روز و شب يا به
عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم

فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار
لازمه که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ،همه
ما با اراده به دنيا با حيرت زندگي مي کنيم و با
حسرت مي ميريم .اينه مفهوم زندگي کردن پس هرگز
به خاطر غم هايت گريه نکن و نگذار اين زمين پست
شنونده آواي غمگين دلت باشه افسوس آن زمان که
بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که
دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد ... براي آنچه از
دست رفته آه مي کشيم. دوست دارم که همیشه شاد
باشی حتی اگه دلیل شادیت نبودن من باشه

اگر يه روزي کسي بهت گفت دوستت دارم
سعي نکن بهش بگي دوستش داري
اگه گفت عاشقته سعي نکن عاشقش بشي
اگه گفت همه ي زندگيش تويي
سعي نکن همه ي زندگيت بشه
چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت متنفره
تاج غرورموشکستی چراتو نامهربونی
تو که مسافر منی چرا با دیگرونی
ای تو بهار باور من رنگ خیال باور من
من نمی گم که نرو اما بدون که خیلی تنهاهم
نه اشکی واسه گریه نه که یک آه واسه گفتن
خبر میاد از همه جا منمودرد شنفتن
نمی گم گناهی کردی اگر ساده شکسته
تقصیر دل دیونه اس اگه مابه پات نشستیم
نه نمی گم نگام بکن یاکه درداموچاره کن
اما نبند تو چشماتو به سوختنم نگاه بکن
سوختم من جلوی چشات تقدیر تلخ دنیامه
گرمای دستای ترو تا به ابد به یادمه

قلبت از غصه خون نیست اونکه گذاشتو رفت: یه روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده
دیگه صداش نکن: بذار خودش بیاد دنبالت بگرده دیگه گریه نکن: آخه اشک تو باعث
شادی اونه دیگه به پاش نسوز: آخه اون واسه تو دیگه دل نمیسوزونه اگه میخواست
میموند: حالا که رفتو غصش رفته ز یادم اگه پیشم میموند: دیگه جز اون به هیشکی دل
نمیدادم
اگر مي بيني گناه کسي آنقدربزرگست که نمي تواني او را ببخشي گناه او بزرگ نيست قلب تو کوچک است .
زندگی زیباست نه به زیبای حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی.........
جدایی سخت است نه به سختی تنهایی........*

ای که دور از من و در یاد منی
با خبر باش که دنیای منی
شادیت، شادی من غصه ات،غصه من
قلب من خانه تو،قلب تو هم خانه من

چون قفسی است
قفسی تنگ
پر از تنهایی
وچه خوب است
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم
پرواز...

کاش آسمان میدانست درد من چیست !
کاش میدانست نیاز من چیست!
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم....
کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست!
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است ، عاشقم ولی ، یک عاشق تنها!
یک عاشق بی کس ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....
کاش دریا میدانست کویر چیست!
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست ....
منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران
را میکشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است....
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست!

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

به چه مانند کنم قامت رعنای تو را؟
به یکی سرو سهی؟
یا به یک بوته گل؟
که به تن کرده ردا همچو شهی .
به چه مانند کنم چهره ی زیبای تو را؟
به مه نیمه برج؟
یا به خورشید در ایام بهار ؟
یا به سیبی که از اشجار بهشت ،
به کف کودک دل گشته سوا؟
به چه مانند کنم موی پریشان تو را ؟
به یکی شام سیاه ؟
که فرو ریخته بر شانه ماه ،
یا به صدها گل نوری که شکوفا شده است
به سرو گردن خورشید به هنگام پگاه.
به چه مانند کنم نرگس چشمان تو را؟
به دو گیلاس شراب؟
که به دستان پر از ذوق خدا،
گشته لبریز ز میخانه مهر از می ناب؟
خم ابروی تو را من به چه مانند کنم؟
به خم تیغ کف هندویی؟
یا به محراب پر از نور نماز،
که سحرگاه پر از رازو نیاز بکند دلجویی
زسر لطف ز معشوق خدا ؟
من ندانم که لبت را به چه مانند کنم ؟
به یکی غنچه سرخ ،که بسی شهد بر آن گشته بلور ؟
یا به یک ظرف عسل ،که به دستان قشنگ حوری
کرده از کوثر پر شیر عبور؟
تو بگو تا که تو را من به چه مانند کنم ؟
به چه مانند کنم تا که سزاوار تو باد !!!.........


یا مسیحا
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز ،
سالها هست که در گوش من آرام ،
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا ،
خانه کوچک ما سیب نداشت.

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپییدن برای دل
یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر از پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی خواب را ؟

