تبليغاتX
هر چه میخواهد دل تنگت بگو.....


هر چه میخواهد دل تنگت بگو.....

هر کی هر چی دلش میخواد میگه .امان از دل تنگ ...!!!

دلتنگ خنده های بهارانت در کوچه خزان زده دلم،
نگاه مهربانت را به انتظار نشسته ام.
یک شب از کوچه خیالم بگذر,
...!شاید عطر تنت خواب پریشانم را التیم ببخشد

نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 15:25 توسط "سیما "| |


عادت يا عشق نمي دونم ، نمي تونم نبينمت ؛

نمي تونم حتي يه شب ، به تنهايي بسپارمت .

عادت يا عشق فقط بدون ، مثل نفس دوست دارم ،

خودم اگه از ياد برم ، تورو بخاطر مي آرم ؛

هر اسمي كه مي خواي بذار ، رو منو احساسم به تو ؛

عادت ، هوس ، عشق يا هوا ؛

يه اسم يا يك واژه ي نو ...

اما بدون هزار دفعه ، اگه بازم دنيا بيام ،

دوباره عاشقت ميشم ، هميشه دنبالت مي آم .

دوست ندارم سختش كنم ، احساسمو نسبت به تو ،

مي خوام بهت ساده بگم ، فقط توأم ساده بشو ؛

حرفامو گوش بده مي خوام ، حالِ دلم رو بدوني ؛

شايد اثر كرد حرفامُ ، بشه كنارم بموني !

شايد بشه رؤياي من ، به سادگي دنيا بياد ،

حسِّ بدِ خداحافظي ، ديگه سراغمون نياد ...!

ساده بگم من ، ساده بگم !

سادگياتو دوست دارم ...

ساده نمي گذرم ازَت ، تورو تو شعرام مي آرم ؛

ساده بگم عاشقتم ، ساده بگم مي خوام تورو ...

عادت دارم با تو باشم ، يه وقت نگي بهم برو ...!!!

نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 9:42 توسط "سیما "| |


دل ما یک دوست می خواهد .نمی دانم خواسته زیادی است یا نه .

دل ما یک دوست می خواهد تا با او درد دل کنیم .

از خوبی ها و بدی های پیش آمده بگوییم . با هم بخندیم و با هم گریه کنیم .

غم من , غم او باشد و شادیم شادی او .

دنبال چرا و چگونگی مسائل نباشد . کم و کاستی های من را مثل یک آرشیو

در خود جمع نکند تا به وقت لزوم !! مثل پتک بر سرمان بکوبد .

دل ما یک دوست می خواهد تا سر به روی شونه اش بگذاریم و از این کار

حسی از آرامش به ما منتقل شود وگرنه که سر بر روی هر تخته سنگی می توان گذاشت .

دل ما یک دوست می خواهد تا زمزمه های ذهن مان را به او بگوییم ,

آنچه را که نمی توانیم به هرکه بگوییم و بیم این را نداشته باشیم

روزی مثل درسی که حفظ کرده آنها را در اختیار دیگران بگذارد .

دل ما یک دوست می خواهد تا اگر می گوییم چیزی بد است و نا به جاست

سعی نکند که حتماً آن را امتحان کند تا به نتیجه ما برسد , حرفمان را دربست قبول کند .

دل ما دوستی می خواهد که اگر ناخودآگاه یادمان رفت "صبح" را به او "به خیر" بگوییم

خودش پیش دستی کند و ما را شرمنده .

دلمان دوستی می خواهد که با دیدنش گل لبخند از لبانمان بشکفد و دلمان را جلا دهد .

دل ما دوستی می خواهد که برای با او بودن بهانه لازم نباشد .بی بهانه بشود با او بود

دل ما دوستی می خواهد که اگر دلتنگش شدیم خودش زودتر از ما به ما زنگ بزند .

دل ما دوستی می خواهد که غذا بی ما از گلویش پایین نرود .

دل ما دوستی می خواهد که مرامش مارا بکشد .

دلمان دوستی می خواهد که به این زودی ها از ما سیر نشود و

بهانه های واهی برای پیچاندمان در آستین نداشته باشد .

دوستی می خواهیم که با او دوسوی ریل قطار رابگیریم و برویم ,

حرف بزنیم ندانیم که چقدر رفته ایم و کجا هستیم .

دل ما دوستی می خواهد که حرمت نان و نمک را بداند . نمک را با نمکدان قورت ندهد

و تازه وجود نمکدان را هم کتمان نکند.

شاید که این چیزها کوچک به نظر بیاید ولی مفهوم والایی دارد .

چه کنیم , شاید دل ما زیاده خواه است .

یا اینکه زمانه را بد آمده ایم . شاید باید سالها به عقب بازگشت تا رفیق شفیق بیابیم .

پ.ن :

فريدون چقدر خوب گفته:


من دلم می خواهد

خانه اي

داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست؟ "

(فریدون مشیری)



نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 15:37 توسط "سیما "| |


وقتی کسی را دوست دارید

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

وقتی کسی را دوست دارید ،. حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید

وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟



نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 11:43 توسط "سیما "| |

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!! 

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 12:34 توسط "سیما "| |


Design By : Night Skin